درد های مهاجرت

من خشک خشک خشکم، تو رودباری جاری

من یک سکوت سردم، تو یک قفس قناری

من شعله شکسته، در آستان مغرب

من یک شب غمینم ، بی ماه, بی ستاره

تو بامداد روشن، تو صبح یک بهاری

در من ترانه ها بود، شور جوانه ها بود

در تو هوای جنگل، در تو صفای یاری

اینک شکسته بالم، گمنام و بی جلالم

گم کرده خویش خویشم، دل ریش ریش ریشم

باور شکسته و زار، تو باورم نداری.

من سرد سرد  سردم، بنشسته چشم در راه

تا تو برایم ای دوست، خورشید را بیاری

تو رفته دور دوری، بیزار از درنگی

من بسته پا درختم، تو رود باری جاری

از: لیلی صراحت روشنی

4 thoughts on “درد های مهاجرت

  1. عالیــــــــــــــــــــــــست
    شما در کدوم کشور هستید اونجا فضا زندگی چطور هست؟

Share your Thoughts about this...

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s